خبرهای این روزها اینه که یه دختری توی دانشگاه آزاد مورد آزار حراست و بسیج دانشگاه قرار گرفته، لباسش رو پاره کردن و اینهم لباسها رو درآورده و با شرت و سوتین توی حیاط دانشگاه نشسته.
شخصا دیگه دوست ندارم در مورد اینجور مسائل با کسی بحث کنم، این دوستی ارزشی من امروز توی حرفهایی که میزدیم این موضوع رو پیش کشید که فلانی اینجوری کرده، منظورش این بود که ذهنیت ما به دنبال برهنگی هست. توی این روزها من خودم رو بیشتر از قبل جدا از جامعه میبینم، جامعه ما در حال تحول هست و قوانین اخلاقی سنتی در حال تغییر. بهر حال ما به دنبال آینده نامعلوم میریم، آینده ای که شبیه گذاشته نخواهد شد.
برای منی که نصف عمرم رو زندگی کردم الان مهمترین چیز اینه که از وقتم چطور استفاده کنم، روش تغذیه ام رو بهبود بدم، روش زندگیم رو بهبود بدم، من دیگه اون جوانی که ایدههای آرمانگرایانه داشته نیستم، دنیا همینه، انسانها حیوانات منفعت طلب هستند.
وقتی نوع تفکرت در یک جامعه در اقلیت باشه تو منزوی میشی با جامعه احساس غریبگی میکنی، و ارضاء نیازهای اجتماعی تو در معرض خطر قرار میگیره، آدم های دور و برت غریبه میشن اینه که آدم ها کم کم تفکرات اکثریت جامعه رو خواه نا خواه میپذیرند فقط زمان میبره.
اینجا محلی برای یادداشت گذاری شخصی من هست،