امروز صبح زود رفتم مدرک ارشدم رو گرفتم، نکته جالبش این بود که همه چیز آسون پیش رفت، با وجود اینکه اصلا نمی دونستم بخش امور فارغ التحصیلان دانشگاه کجاست همینطوری رفتم و رسیدم بهش، اونجا هم خیلی آسون مدرکم رو گرفتم و اومدم. بیاد ندارم که در زندگی چیزی رو خواسته باشم و راحت بدست آورده باشم یا حتی همه چیز طبق روال باشه برام. اونقدر این موضوع برام تکرار شده که اون رو به عنوان سرنوشت زندگیم پذیرفته ام. دیگه انتظار ندارم چیزی رو بخوام و برام راحت فراهم بشه. همین موضوع باعث شده در زندگیم هم محتاط تر و هم به نوعی تنبل باشم،کاری رو انجام ندم و اگه کاری میخوام انجام بدم همه جوانبش رو بسنجم. و همینطور باعث شده سطح انتظاراتم از زندگی و بقیه آدمها پایین باشه.
اینجا محلی برای یادداشت گذاری شخصی من هست،