| دیوانه و دلبسته ی اقبال خودت باش! | سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش! |
| یک لحظه نخور حسرت آن را که نداری | راضی به همین چند قلم مال خودت باش! |
| دنبال کسی باش که دنبال تو باشد! | اینگونه اگر نیست به دنبال خودت باش! |
| پرواز قشنگ است ولی بی غم و منت | منت نکش از غیر و پر و بال خودت باش! |
| صد سال اگر زنده بمانی گذرانی | پس شاکر هر لحظه و هر سال خودت باش! |
هنر شفاف اندیشیدن (۹)
◾ رنه دکارت، فیلسوف فرانسوی، خودش را یک کاتولیک مذهبی میدانست. جامعه و اطرافیانش هم انسانهایی معتقد و متعصب بودند. بلز پاسکال، ریاضیدان و فیلسوف هموطنش، او را متهم به بیخدایی میکرد. در سال ۱۶۶۳، فقط چند سال پس از مرگش، پاپ تمام آثار و نوشتههای او را در «فهرست کتابهای ممنوعه» قرار داد.
◾ از سویی دیگر، دکارت پایهگذار «هندسه تحلیلی» و یکی از پیشگامان «فلسفه مدرن» و «روش علمی» است؛ او همواره اندیشههایش را دقیق و شفاف بیان میکرد. بنابراین دکارت و شیوۀ اندیشیدنِ او میتواند موضوع جالبی برای مطالعه و بررسی باشد؛ اینکه چطور یک انسانِ مذهبی در محیطِ مذهبی میتواند (به تعبیر آگوست کنت (https://t.me/thoughts_notes/778)) از مرحلهی «تفکر دینی» فراتر برود و وارد مرحلهی «تفکر فلسفی» و «تفکر علمی» بشود.
◾ دکارت میدانست برخی از ریاضیدانانِ یونانِ باستان (مانند پاپوس و دیوفانت) یک مجموعه قوانین برای «درست اندیشیدن» و «کشف حقیقت» داشتهاند. البته آنها این قوانین را از عمومِ مردم مخفی نگه میداشتند و در نتیجه به دست دکارت و دیگران نرسید. اما این موضوع انگیزهای شد تا دکارت خودش یک مجموعه قوانین برای «کشف حقیقت» تنظیم کند. او در کتاب «قواعدِ هدایتِ فکر» (Rules for the Direction of the Mind) در مجموع ۳۶ قاعده برای درست اندیشیدن در علم و فلسفه پیشنهاد میکند که میتوان آنها را در «چهار قاعدۀ مرکزی» خلاصه کرد:
۱) شکاکیت: ما باید به همه چیز با دیدۀ شک و تردید نگاه کنیم. هیچ مطلبی را بدون شواهد و مدارک نپذیریم. ما نباید بر ادعاهای گذشتگان تکیه کنیم، مگر آنکه خودمان آنها را بطور دقیق مورد بررسی و واکاوی قرار داده باشیم. باید سوگیریها و داوریهای شتابزده را کنار بگذاریم، و پیشفرضها را از نو مورد بازبینی قرار بدهیم.
۲) تقسیم و تحلیل: باید مسائل دشوار و پیچیده را به چندین مسئله کوچکتر و آسانتر تقسیم کنیم. برای اینکار لازم است اجزاء یک مسئله و ارتباط آنها با یکدیگر را خوب بشناسیم.
۳) حل مسئله: ابتدا مسائل کوچکتر و آسانتر را حل میکنیم و به تدریج به سراغ مسائل بزرگتر و دشوارتر میرویم. برای حل هر مسئله، همانطور که در قاعده اول گفته شد، به مفروضات و دانستهها با دیده تردید نگاه میکنیم و برای اثبات هر ادعا دلایل کافی ارائه میکنیم.
۴) ترکیب و بازبینی نهایی: پس از حل کردن هر یک از اجزاء و بخشهای کوچکتر مسئله، آنها را در کنار هم قرار میدهیم تا به راهحل کلی برسیم. دقت میکنیم که چیزی جا نیافتاده باشد و نتیجهگیریها بر اساس عقلانیت محض باشد.
◾ یک نکتۀ جالب در نگاه دکارت دوگانه «ذهن و بدن» است. به باور دکارت، انسانها علاوه بر اینکه میتوانند اندیشه، ایمان، شک، و گفتمانِ عقلانی داشته باشند (امور ذهنی) دارای سرشت حیوانی هم هستند. آنها برای بقا لازم است غذا بخورند، بخوابند، عشق بورزند، و زندگی اجتماعی داشته باشند (امور جسمانی). دکارت میگفت در امور روزمره و جسمانی مانند غذا خوردن نیازی نیست از قوانین بالا پیروی کنیم، یا شک و تردید به خرج بدهیم. «روش علمی» فقط برای امورِ ذهنی و کشفِ حقیقت است.
برداشت آزاد از کتاب: The Art of Clear Thinking by Patrick King.
منبع: کانال اندیشهها و یادداشتها
زمانی دایناسورها سلاطین روی زمین بودند، در ابعاد بزرگ و کوچیک روی زمین حکومت می کردند، اون موقعه پستاندارن که موجودات ریزجسته ای بودند به ناچار شب ها به دنبال غذا میرفتند و لونه هاشون رو در زیر زمین حفر می کردند و یا جایی غیرقابل دسترس. اما برخورد یک شهاب سنگ اوضاع رو عوض کرد، حدود 66 میلیون سال قبل اکثر دایناسورها از بین رفتند و فضا برای رشد پستانداران مهیا شد و در نهایت ما انسان ها از موجودات دیگه فرگشت پیدا کردیم.
زمانی دین مسیحیت بر اروپا حکومت می کرد، آزادی خواهان و انسان ها با اعتقادات متفاوت جرات ابراز عقیده نداشتند و اگر شناسایی می شدند به بدترین روش به قتل میرسیدند. این احساسات دینی بود که حکومت می کرد و چیزی که در راستای این احساسات بود رشد می یافت. دین برای مردم جهنم رو ساخته بود و آخوندهای مسیحی وعد بهشت اخروی رو میدادند. قرون وسطا پر از سیاهی بود. در اواخر قرون وسطا بیماری طاعون باعث رهایی مردم از جهل مقدس شد. بیماری ضعیف ها که اکثرا افراد مسن بودند رو از بین برد و قوی تر ها که اکثرا افراد جوان بودند رو زنده نگهداشت، همین کاری که بیماری کرد باعث تضعیف دین سیاه مسیحیت شد و راه رو برای رنسانس فکری مردم اروپا مهیا کرد. میشه گفت که تقریبا هر چیزی که الان داریم از همین بیماری و تغییر ذهنیت مردم اروپا هست.
جایی می خوندم که فردی گفته بود برای اینکه کشور ما،ایران هم از این جهل مقدس دین رها بشه باید تمام افراد بالای 30 سال از بین برند.
خب توی این هفته دختر خانمی که بهم معرفی شده صحبت کردم و به این نتیجه رسیدیم که نمی تونیم با هم توافق داشته باشیم،ایشون روی اعتقادات مذهبی و سیاسی خودش مصر بود، هر چند حس می کردم که علاقه جزئی نسبت به من داره ولی این علاقه عقیم موند. روشنگری های من در مورد دین و سیاست هم فایده ای نداشت. می گفت با اعتقادات خودش حالش بهتره خب آدم چی می تونه بگه. مغز ما هم برای همین ساخته شده تا بدنبال منفعت بره و برای بدن آرامش ایجاد کنه.
بعید هست که همچین آدمیهایی رو تغییر داد، آدمی که توی زندگی اصل رو بر منفعت گذاشته و نه راستی. بهش گفتم که توی این دنیا دین بیشتر از همه به زن ها ظلم کرده، اگه مردی اعتقادات مذهبی رو انتخاب کنه شاید درست نباشه بهش چیزی گفت ولی برای یک زن اینطور نیست، این ظلم بزرگیه که زنها به خودشون می کنند.
فصل سوم کتاب هفت و نیم درس درباره مغز رو تموم کردم،به صورت خلاصه:
فرزند انسان برخلاف سایر جانداران نارس بدنیا میاد، مغز انسان تا 25 سال در حال تکامل هست
مغز ار روش کوک کردن و هرس کردن استفاده می کنه به این شکل که مدارهای مغزی با اهمیت رو مشخص می کنه و تقویت می کنه و مدارهای مغزی بی اهمیت رو از بین میبره.
چطور مغز اهمیت مدارها رو تشخیص میده؟ با برخورد و بازخوردی که از محیط اطرافش می گیره.
چرا اینکار رو می کنه؟ تا مدارهای بی ربط رو از بین ببره و بتونه مدیریت موثرتری بر منابع موجودش بکنه یعنی بودجه بندی درستی داشته باشه.
رفتارهای دوران نوزادی و کودکی بخصوص نوازش کردن، لمس کردن، ... به طور کل رفتار های اجتماعی نقش بسیار بسیار بزرگی در رشد مغز دارند
کمبود مواد غذایی (فقر) و کمبود خواب یا برهم خوردن زمان خواب، محیطهای شلوغ، کمبود ارتباط اجتماعی در دوران نوزادی آسیب های جبران ناپذیری به مغز می زنند و باعث میشن مغز بعضی مدارات رو حذف کنه که اتفاقا در زندگی بسیار بکار میان و مداراتی و تقویت کنه که با محیط سازگارتر باشند.
فقر آسیب های بسیار عمیقی به مغز کودکان میزنه باعث ایجاد یکسری آدم های کسخل[1] مسخل میشه
فقر باعث ایجاد یک چرخه ای میشه که آدم ها توش گرفتار میشن. یعنی فقر باعث ایجاد آدم هایی میشه که نمی تونند زندگی خوبی داشته باشند و فقیر می مونند و همینطور زود بچه دار میشن و نمی تونند به بچه ها درست رسیدگی کنند لذا اونها هم آدم هایی می شن که نمی تونند زندگی خوبی داشته باشند و همین چرخه ادامه پیدا می کنه ...
کسخل : کوس + خل، کوس یکجور طبل بوده که ازش برای خبر کردن مردم استفاده می کردند، بعضی اوقات یکسری آدم های خل و چل هم میرفتند این طبل رو بصدا در می آوردند، مردم هم می گفتند کوس خله، واژه کسخل اینطوری ساخته شده
پدر بزرگم آدم مرموزی بود، پسر خان بود و وضع مالی خوبی داشت اهل دنیا گردی بود، اطلاعات چندانی ازش ندارم،مادرم می گفت به زبان انگلیسی ، طالشی و گیلکی مسلط بود.
خاطره ای که ازش تعرف می کنند اینه که یه موقعه ای از داخل جنگل های شمال گذر می کرده که افراد میرزا کوچیک خان (یا خود میرزا) بهش ایست میدن و اون هم متوقف نمیشه و به سمتش تیراندازی میکنند و گلوله ای به پاش می خوره. پدر بزرگم لنگان لنگان و با پایی که خونریزی می کرده خودشو به خونه ای میرسونه. زنی که توی اون خونه بوده ازش در مورد وضعیتش می پرسه و اونهم میگه که میرزا کوچیک خان بهش تیر زده. زن به محض شنیدن اسم میرزا ازش می خواد که توی خونه اش بمونه. بعد گلولهی رو که توی پاش بوده رو در میاره و مداواش می کنه. زن بهش می گه که همسر میرزا کوچیک خان هست. پدر بزرگم سه روز در اونجا می مونه و مداوا میشه.
گفته میشه پدر بزرگم دو بار در شمال ازدواج کرده و پسری داشته که ما ازش بی خبر هستیم.
... از من در مورد اعتقاداتم پرسید، گفت خودش آدم باورمندی هست، گفتم من به اخلاقیات باور دارم، اعتقادات رو عقلانی نمی دونم بلکه احساساتی هستند در ما که ما نیازمند پاسخ گویی اونها هستیم بنابرین اعتقادات رو باور می کنیم. گفت به خدا که باور داری؟ گفتم بله مگه میشه به خدا باور نداشت. این بار بخاطر آینده مشترکمون دروغ گفتم. خدایا منو ببخش!
بنظرم یکی از عوامل عقب افتاده گی ایرانی ها بعد از توهم پرستی (باور به الله، پیامبران، ائمه، ... ) و مرده پرستی (پرستش قبور اعراب ....) احتمالا گرماست.
اونقدر هوا گرم میشه که آدم حس هیچ کاری رو پیدا نمی کنه.
«مظلومیت»، مظلوم را محبوب میکند؛
چشمها را به سوی او میگرداند؛
همدلیها و همدردیها را به نفع او برمیانگیزد؛
قلبها را با او نرم و مهربان میکند؛
و ارادهها را به یاریاش فرامیخواند.
در فرهنگ عام بشری، مظلومیت مساوی است با محبوبیت.
این امتیازها و منافع، ظالم را به هوس میاندازد که مظلومیت را هم از دست مظلوم بگیرد و از آن سایهبانی برای خود بسازد. او، هم امتیازها و امکانات ظالم را میخواهد و هم محبوبیت و جایگاه مظلوم را. پس حق برخورداری از امتیاز مظلومیت را هم برای خود میخواهد. بخشی از تاريخ و همۀ اكنون ما، داستان ظلم با طعم مظلوميت است؛ هنرنمایی مظلومیت در سمفونی ظلم است.
زنده نام رضا بابایی
مشخصات وب
اینجا محلی برای یادداشت گذاری شخصی من هست،«فعلا گاهی وقت ها می نویسم»
آرشیو وب
- خرداد ۱۴۰۵
- اسفند ۱۴۰۴
- بهمن ۱۴۰۴
- دی ۱۴۰۴
- آذر ۱۴۰۴
- آبان ۱۴۰۴
- مهر ۱۴۰۴
- شهریور ۱۴۰۴
- مرداد ۱۴۰۴
- تیر ۱۴۰۴
- خرداد ۱۴۰۴
- اردیبهشت ۱۴۰۴
- فروردین ۱۴۰۴
- بهمن ۱۴۰۳
- دی ۱۴۰۳
- آذر ۱۴۰۳
- آبان ۱۴۰۳
- مهر ۱۴۰۳
- شهریور ۱۴۰۳
- مرداد ۱۴۰۳
- تیر ۱۴۰۳
- خرداد ۱۴۰۳
- اردیبهشت ۱۴۰۳
- فروردین ۱۴۰۳
- اسفند ۱۴۰۲
- بهمن ۱۴۰۲
- دی ۱۴۰۲
- آذر ۱۴۰۲
- آبان ۱۴۰۲
- شهریور ۱۴۰۲
- مرداد ۱۴۰۲
- تیر ۱۴۰۲
- خرداد ۱۴۰۲
- اردیبهشت ۱۴۰۲
- فروردین ۱۴۰۲
- اسفند ۱۴۰۱
- آرشيو
