مکالمه و گپ و گفت چند ساعته من دیروز با یکی از دوستان ارزشیام، منو به این نتیجه رسون که تغییر این افراد تقریبا محاله، امثال این افراد پر از دانایی اشتباه و روایت های ساختگی هستند. هر زمان که من در مورد موضوعی شروع به بحث میکردم منو با انواع پرسش ها به نوعی بمباران ذهنی میکرد. ذهن این افراد پر از روایتهای ساختگی هست. البته این بار این شخص مثل هر بار از واژه های لیبرالیسم و نئولیبرالیسم استفاده نکرد، ظاهرا آموزش من در این زمینه موثر واقع شده.
اما چرا نمیشه به پرسشهای این افراد پاسخ داد یا چرا نباید این کار رو کرد. اغلب این پرسش ها با رویکرد یک منطق اشتباه همراه هست یعنی طرف مقابل با این تصور که مواردی صحیح هستند این پرسشها رو مطرح میکنه، و من برای پاسخ گویی باید به ایشون به اندازه یک کتاب توضیحات ارائه کنم که اساسا منطق شما در مورد این موضوع غلط هست و این پرسش هم بر پایه منطق ساختگی شماست.
متاسفانه این افراد تمایلی به شک گرایی ندارن، اغلب هم دنبال کنکاش و جستجو نمیرن، چرا که در عمق ساختار ذهنیشون احساسات هست. اینها چون حس امنیت و آرامش نسبت به یک رویکرد پیدا میکنند دور این احساس امنیت و آرامش رو با انواع اقسام منطق ساختگی (روایتهای نادرست) میپوشونند، و برای محافظت از این احساسات انواع پرسشهای آماده ای دارند که حواله مخالفین خودشون میکنند و برای پاسخ دادن به این پرسشها تو نیاز به انرژی زمان زیادی داری و در نهایت هم با صرف زمان و انرژی بسیار، تغییری در ذهنیت این افراد ایجاد نمیشه.
تجربه به من ثابت کرده این افراد صرفا با در خطر افتادن منافعشون از سمت باورهاشون هست که تغییر رویه میدن.
اما روش رژیم برای مدیریت افکار جامعه ایجاد ابهام ذهنی هست، اینها برای مسائل مهم از این روش استفاده میکنند. مثلا برای حجاب که در حال حاضر دغدغه بسیار از مردم شده، رهبرشون در یک سخنرانی در خصوص لزوم رعایت حجاب صحبت میکنه، بعد از طریق افرادی حرف از تذکر گرفتن برخی از مسئولین بخاطر کارهای بی قاعده و مشابهه اون میزنند. هر موقعه که جامعه به سمت التهاب و شورش میره اینها یک سخنرانی یا نقل قول مصالحت آمیز از رهبرشون رو بزرگنمایی میکنند و هر موقعه که جامعه پذیرای خشونت بود یک نقل قول یا سخنرانی تند از رهبرشون رو بزرگنمایی میکنند.
اینجا محلی برای یادداشت گذاری شخصی من هست،