توسط عباس
| پنجشنبه شانزدهم فروردین ۱۴۰۳ | 23:13
امروز رفتم شهرمون تا شلواری که تازه خریده بودم و داده بودم به خیاط که برام دمپاشو درست کنه رو بگیرم، توی بلوار اصلی یک سفره بزرگ انداخته بودند و چند نفری داشتند مواد غذایی رو میچیدند، رسیدم به خیاطی سر صحبت رو باز کرد گفت دیدی که چه سفره بزرگی انداختن گفتم بله گفت چند وقته دیگه به همه کسبه میگن فلان مبلغ رو باید واریز کنید، همیشه آخر سر خرج اینجور کاراشون رو از ما کاسبا میگیرند... با پول ما سفره میاندازن و تبلیغ میکنند...
اینجا محلی برای یادداشت گذاری شخصی من هست،