من:
حالا چطوره که اوتیسم دارن، چطور اصلا متوجه شدند که این بیماری رو دارند
اون:
نمیدونم . اتیسم بیماری عجیبیه . من بچه هایی که اتیسم دارن رو دیدم جیغ میکشن خودشونو میزنن بعد اصلا نمیتونن با کسی ارتباط برقرار کنند، بی قرارند
من:
من یه همکلاسی داشتم که اوتیسمی بود، هم محله ای هم بودیم، ولی توی یه دوره ای متوجه شدم
یعنی انگار توی یه دوره ای شدید شده بود، یا خودشو نشون داده
اون:
چیکار میکرد؟
من:
معلم بهش ضرب عددی میداد خیلی سریع ذهنی حل می کرد
ولی خب خوب نمی تونست با اطرافش ارتباط برقرار کنه
اون:
اره
من:
پدرش فوت کرد بچه ها می گفتند اصلا حسی نداشت داشت تو کوچه بازی می کرد
اون:
چقدر عجیب
من:
خیلی هم اذیتش می کردند
یه بیماریه که داره زیاد میشه
بخاطر شرایط محیط زیست
میگن در دوره بارداری شاید مشکلی پیش میاد
من:
مثلا ممکنه از غذای مادر باشه
اون:
میگن تو دوره بارداری ام هیچ ازمایش و عکسی مشخص نمیکنه
که اجازه ندن به دنیا بیاد
من:
نه دیگه مشکل ار مغز هست
یعنی در واقع بیماری نیست
یه نقصه
اون:
اره
من یکی از فوبیاهام برای هر بچه ای که به دنیا میاد همینه
که نکنه اتیسم داشته باشه
من:
نکنه یه ژن از اجداد نئاندرتال مون باشه که فعال میشه
اون:
خوبه ادم خیلی از این چیزا رو اصلا نبینه و ندونه
نمیدونم
یعنی هر چی ادم بیشتر میبینه و میفهمه زندگیش براش سخت تره میشه
من:
سخته
مخصوصا برای پدر و مادر ها
اون:
اره
من:
چون کاری از دستشون بر نمیاد
اینجا محلی برای یادداشت گذاری شخصی من هست،