خوب که فکر می کنم می بینم باورهای آدمها بر اساس دو شیوء فکری یا ساختار فکری هست:
۱- بر اساس منفعت
۲- بر اساس درستی
فکر می کنم اکثر آدمها به ایدههای فکری، برچسب درستی میزنند که براشون منفعت داره. یعنی آدمها چیزهایی رو می پذیرند که فکر می کنند با پذیرش اونها به منفعت بیشتری میرسند. اما باز همین آدمها هم چند جور هستند:
۱- یک عده فکر میکنند به چیزی که اعتقاد دارند از طریق منطق و درستی رسیده اند، اینها باورهای خودشون رو بر اساس منفعت طلبی انتخاب کردند و با یکسری منطق ساختگی اونو بهخودشون قبولوندن یا برای خودشون تئوریزه کردند.
۲- یک عده هم می دونند چیزی که بهش اعتقاد دارند نادرسته ولی فکر می کنند با باور بهش به منفعت میرسند. حالا منفعت می تونه رهایی از ترسها باشه، یا پیدا کردند یک وجهه بهتر توی جامعه باشه، ...
۳- یک عده هم پیرو اکثریت توی جامعه هستند. فکر کردن درباره درستی یک مسئله و کنکاش و جستجوی حقیقت نیازمند صرف انرژی و زمان برای مغز هست. خب طبیعی هست که خیلی ها دنبال حقیقت نباشند در عوض پیروی از ذهنیت کل جامعه یا جمع دوستان شاید روش بهتری باشه.
اما افرادی که بر اساس درستی و منطق یک چیزی رو می پذیرند، اینها هم میشه گفت دو جور هستند:
۱- آدمهایی که یکسری باورهای ابتدایی دارند، ذهنیت شون جهت داره. بنابرین مطالعه شون هم در جهت اثبات باورهاشون هست.
۲- آدمهای شک گرا که به هر چیزی در نگاه نخست شک می کنند اهل جستجو هستند، اهل تفکر هستند و مدام خودشون رو بهبود میدن.
تاریخ ادیان پر هست از غارتها چپاولها و کشتارهاو تجاوزات، به طور مثال در صدر اسلام سپاهیان مسلمان به قبایل کافر صلح جو حمله می کردند و اونها رو غارت می کردند مردها رو می کشتند و به زنها تجاوز میکردند و زنان و کودکان رو به عنوان کنیز و غلام بین خودشون تقسیم می کردند. اینکه به محمد لقب ابوالقاسم (پدر تقسیم کننده ) می دادند به این جهت بود که ایشون مقسم خوبی در هنگام تقسیم غنایم بوده. اما همه این کارها برای این بود که به این قبایل بگن اگه می خواهید بهتون حمله نشه شما هم باید باورهای ما رو بپذیرید و مسلمان بشید. یعنی منفعت شما در این هست که این باورهای ما رو بپذیرید. این شیوء ادیان هست و همیشه از اون جواب گرفتند چرا که خدا فروشها می دونستند که اکثریت آدمها به چیزی اعتقاد پیدا می کنند که نفع شون در اون باشه.
اینجا محلی برای یادداشت گذاری شخصی من هست،